هزار و یک شب محبت نیرو مند ترین قدرت جهان و در عین حال ساده ترین نیروی قابل تصور است . آرشيو وبلاگ نويسندگان
روزی در یک دهکدۀ کوچک معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصویر چیزیی را که نسبت به آن قدر دان هستند، نقاشی کنند . او با خود فکر کرد که این بچه های فقیر حتماً تصویر بوقلمون و یا میز پر از غذا را نقاشی خواهند کرد؛ ولی وقتی «داگلاس» نقاشی سادۀ و کودکانۀ خود را تحویل داد، معلم شکه شد! او تصویر یک «دست» را کشیده بود، ولی این دست چه کسی بود ؟ بچه های کلاس هم مانند معلم از این نقاشی مبهم ،تعجب کردند ! یکی از بچه ها گفت: من فک می کنم این دست خداست که به ما غذا می رساند و یکی دیگر گفت: شاید این دست کشاورزی است که گندم می کارد و بوقلمون ها را پرورش می دهد. هر کس نظری می داد تا اینکه معلم ، بالای سر داگلاس رفت و از او پرسید: این دست چه کسی است ،داگلاس؟ داگلاس در حالی که خجالت می کشید،آهسته جواب داد:«خانم معلم،این دست شماست .» معلم به یاد آورد از وقتی که داگلاس پدر و مادرش را از دست داده بود ،به بهانه های مختلف نزد او می آمد تا خانم معلم دست نوازشی بر سر او بکشد.... نظرات شما عزیزان: پيوندها
|
|||||||||||||||||
![]() |